عزیز دلم، ستایش عزیز دلم، ستایش ، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 2 روز سن داره
وبلاگ عزیزترینموبلاگ عزیزترینم، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 9 روز سن داره

❀◕ ‿ ◕❀چشمهای ستایش چشمه زندگی❀◕ ‿ ◕❀

کارهای ستایش توی 18 و 19 ماهگی

ماشاءالله روز به روز شیطونتر از قبل می شی ناز کردنات هم که تمومی نداره وقتی شیرازیم با بابا کاظم جفت و جوری و از کنارش تکون نمی خوری همچنان نقاشی کشیدنو دوست داری آشغالهاتو خودت توی سطل زباله میریزی     توپ بازی رو خیلی دوست داری دوچرخه سواری و دردر هم خیلی دوست داری تا یه کاغذ می بینی دنبال مداد و خودکار می گردی که روش نقاشی بکشی تماشای سی دی و رقص هم که توی راس کارات هست تا آهنگ می شنوی حتما باید کلی قر بریزی و ما هم واسه هراهی باید همگی دست بزنیم و شیطنت و ناززززززززززززززززز و من فدای اون نازت و ببخشید چون این پست ...
20 فروردين 1392

لغت نامه 19 ماهگی

      ا ینجا درهوای نمناک عاشقانه، همدم آشنایی ست که هرروزدرسایه روشنی از کوچه باغ زندگی جاری میشود وهرروز تنها یک بغل ازمحبت خالصانه توست که خالیه دستهایش راپرمیکند توکه آبی ترین مصداق حضورصداقتی . . خوبه من ، هرروز زیباترین ترانه لحظه های خاموشم صدای نفسهای توست وسادگیه بی شاعبه ی صدایت که چقدربوی عشق میدهد. .   راست میگویم گستره آسمان طپش های خودرادرسینه تومیجوید،، آنجاکه مهربانی درسایه لطیفترین واژه قرن معنامیشود وعشق درباشکوهترین جلوه خویش خودنمایی میکند ومن دربرابراینهمه همیشه تنها یک دنیا دلتنگی دارم که باتمام احساسم نثارت میکنم  ،   باهمان دستهای خالی ک...
20 فروردين 1392

عکسای 19 ماهگی

  ببین چطور روی قوطی قند مامان جون ایستادی: واه واه اداشو: بعد از خوردن برنج و ماست: تیپشو: رفتیم سپیدان ماهی کباب بخوریم:   تو فکر شیطنت: وای چه دختر زرنگی دارم واسه مامان جونش جارو می کشه: ...
20 فروردين 1392

19 ماهگیت مبارک

دختر عزیزم از وقتی قدمهای کوچولوت رو تو دل مامان گذاشتی تا حالا که شدی چراغ دل مامان و بابا،همیشه دل نگرانیمون این بوده که بتونیم برات بهترین ها رو فراهم کنیم. نازنینم، تو این مدت نفسهات گرما بخش خونمون،چشمای نازت چراغ خونمون،لبخندهات امید زندگیمون و دیدن دستهای کوچولوت موقعی که در آغوشمون صورتمون رو لمس می کنه شادی زندگیمون شده. همه زندگیم امیدوارم آینده ای روشن در انتظارت باشه. نفسم، زندگیت را دوست داشته باش،آنچنان که شایسته است.     روشنی زندگیم 19 ماهگیت مبارک     ...
19 فروردين 1392

عیدت مبارک بهارم

                        با زم اومد بهار شاد و خندون                          با سوسن و با سنبل و با ریحون               باز عمو نوروز برامون اورده                        سبزه و گل به جای برف و بارون                            &...
28 اسفند 1391

عکسای 15 ماهگی تا 18 ماهگی

    15ماهگی: در حال تماشای تلویزیون  16 ماهگی:   روز عاشورا توی حجله قاسم روز عاشورا تا کسی می خواد نماز بخونه واسه شب یلدا واست لباس محلی گرفتم ولی نپوشوندمت ستایش و دایی حمید   17 ماهگی   28   صفر شب خونه آقایی دعا بود: در حال تماشای تلویزیون: روزی که مامان جون واسه سلامتیت ختم صلوات گرفت:   18 ماهگی فسا: فسا: فسا: فسا: ببین شیطونو: گل سرهای مغازه ...
5 اسفند 1391

خاطرات 17 و 18 ماهگی یکی یه دونه

     عشق زیبای من ستایش کوچکم آرزویمان این است که دلت خوش باشد نرود لحظه ای از صورت ماهت لبخند نشود غصه دمی نزدیکت از خدا می خواهیم که تو را سالم و خوشبخت بدارد همه عمر و نباشی دلتنگ        6دیماه خاله نیره آش رشته نذر دارشت و می خواست آش و توی مدرسه واسه بچه های ابتدایی بپزه واسه همین به ما هم گفت بیاین اول رفتیم نذر خاله و بعد هم چون پشت گردنت چندوقت بود خارش داشت بردیمت دکتر که گفت فقط باید پودر لباسشویی تورو عوض کنم.      14 دیماه مادر نذر شله زرد داشت بعد از ناهار رفتیم اونجا حسابی با بچه ها بازی کردی و چونکه ظ...
4 اسفند 1391

18 ماهگیت مبارک همنفسم

  همنفس تمام لحظه هایم : چه قدر زیباست زندگی در کنار تو چه قدر دلنشین است شنیدن صدای خنده تو .   چه قدر دوست داشتنی ست لحظه های دیدن تو .   چه قدر آرامش بخش است نوازش کردن تن تو .   چه قدر لذت بخش وشیرین است صحبتهای کودکانه ونامفهوم تو .   چه قدر خاطره انگیزاست شیطنهای تو .   چه قدر دل انگیز وزیباست لبخندهای صبحگاهی تو . درکنارت شادم وشادمانه به زندگی ام ادامه میدهم  وخدای بزرگ را شاکرم به خاطر وجود گل زیبایی چون تو . حالا دیگر عاشقی میکنم و زندگی  و ...
3 اسفند 1391