عزیز دلم، ستایش عزیز دلم، ستایش ، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 2 روز سن داره
وبلاگ عزیزترینموبلاگ عزیزترینم، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 9 روز سن داره

❀◕ ‿ ◕❀چشمهای ستایش چشمه زندگی❀◕ ‿ ◕❀

تولدت مبارک

    بهترین آهنگ زندگی مامان و بابا تپش قلب توست و قشنگ ترین روزم روز شکفتنت. تولدت مبارک        تولد تو آغازیست برای یک دنیا مهربانی تولد همه خوبیهاست تولد تمام زیبائی های زندگی امروز روز توست عزیزم تولدت مبارک   ...
4 شهريور 1391

پیام تبریک

این پیام تبریک عبدالله پسر عموی بابا هست که به مناسبت تولد تو گفته:   ز برج شش ، چهارم گشته امروز ستایش بهر بابا گشته دلسوز تولد را به او گوئیم تبریک وجودش شاد باد و جملگی نیک ...
4 شهريور 1391

تولدت مبارک

  بازم شادي و بوسه ، گلاي سرخ و ميخك ميگن كهنه نمي شه تولدت مبارك تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا و جود پاكت اومد تو جمع خلوت ما تو تقويما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روز از اسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا يه كيك خيلي خوش طعم ،با چند تا شمع روشن يكي به نيت تو يكي از طرف من الهي كه هزارسال همين جشنو بگيريم به خاطر و جودت به افتخار بودن تو اين روز پر از عشق تو با خنده شكفتي با يه گريه ي ساده ای دنيا بله گفتي ببين تو اسمونا پر از نور و پرندس تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس تا تو هستي و چشمات بهونه س واسه خوندن همين شعر و ترانه تو دنياي ما زندس واسه تولد تو...
4 شهريور 1391

هدایای ستایش

  کادوهای تولد یک سالگیت که همه زحمت کشیدن و ما رو شرمنده کردن: کادوی بابا کاظم:     کادوی خودم:     کادوی مادر و آقا:   کادوی مامان جون و بابا جون : ٥٠٠٠٠ تومان که قرار شد بریم واست طلا بخریم    کادوهای دایی حمید رضا:        کادوی عمو مجتبی: که تبدیل شد به یه سبد لوگو ( خانه سازی)( عوضش کردیم) کادوی خاله عاطفه:    کادو های جشن دندونیت: مامان جون و بابا جون علاوه بر اینکه که خودشون بانی جشن بودن این شلوار ناز هم واست گرفتن: کادوی باب...
14 مرداد 1391

جشن دندونی دختری

  انار دونه دونه دختر دارم یه دونه   چند وقتیه دخترم   گرفتار دندونه انار دونه دونه توی دهان بچم یه گل زده جوونه گل نگو مرواریده   مثل طلا سفیده به مناسبت جوونه زدن مرواریدهای کوچولو و نازت می خواستم یه جشن دندونی واست بگیرم که به خاطر کار بابا کاظم و شروع ماه رمضان عقب افتاد و نتونستیم کسی رو دعوت کنیم و من هم از 13 مرداد می خواستم برم مرخصی برای همین نمی تونستیم کسی دعوت کنیم واسه همین بالاخره 12 مرداد موفق شدیم و مامان جون واست یه جشن کوچولو گرفت : تزیینات   اینم غذا :  تزیین کنار غذا: ...
13 مرداد 1391

ستایش در 11 ماهگی

  توی این ماه چند بار که رفتیم خونه با بابا کاظم واسه شام می رفتیم بیرون تا تو حال و هوات عوض بشه.    تیر عقد پسر عمه من بود که رفتیم چقدر رقصیدی و خوشحال بودی و آخر شب بغل همه اقوام رفتی و یه کم ترست از غریبه ها کمتر شد راستی با دو تا دستمال قرمز محلی هم رقصیدی      یه روز بابایی تو رو برد اسباب بازی فروشی و واست عروسک خرید با یه حلقه هوش    مامان جون توی این ماه موهاتو کوتاه کرد   ٢٦ تیر ماه واسه یه کار اداری باید می رفتم تهران بابا کاظم تصمیم گرفت تو هم با خودمون ببریم برای همین هم با...
9 مرداد 1391

11 ماهگی ستایش به روایت تصویر

  قبل از اینکه موهات کوتاه کنیم: بعد از اصلاح موهات:(فدات شم چه ماه شدی) عقد علی عمه: بعد از حمام: اولین مرتبه ای که چهار زانو نشستی سر سفره:   نیمه شعبان چشم محمد صادق دور دیدی نشستی با جوجه هاش بازی   اینجا هم لم دادی و داری تلویزیون تماشا می کنی: اینم دو تا دندون خوشکل و نازت:   ...
9 مرداد 1391

کارهای ستایش در 11 ماهگی

     دختر نازنینم...                    هر روز شاهد پیشرفت و بزرگ شدنت هستم                   و با وجود نفسهای گرم تو زندگی میکنم                    روزها و ماهها از زمانی که تو فرشته کوچولو رو                    تو بغلم دادن میگذره و این خو...
9 مرداد 1391