عزیز دلم، ستایش عزیز دلم، ستایش ، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 2 روز سن داره
وبلاگ عزیزترینموبلاگ عزیزترینم، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 9 روز سن داره

❀◕ ‿ ◕❀چشمهای ستایش چشمه زندگی❀◕ ‿ ◕❀

واژه های ستایش در 11 ماهگی

    نِی نِی: نی نی ممد: محمد ( صلوات که می خوای بفرستی) دای دای: دایی نِ نه : ننه تات تات: تاتی تا تا: تاب تاب نای نای: واسه رقصیدن دَردَر: در در مَم مَم: برای غذا خواستن دُ :٢ من: من م ا مان: مامان دَده فاصله های بین کلمات واسه اینه که ستایش بین کلماتش فاصله می گذاره و اونا رو یکسره ادا نمی کنه ...
9 مرداد 1391

برای ستایشم

  تو ستاره ای هستی که در آسمان دلم هیچگاه خاموش نمی شوی تو خاطره ای هستی ماندگار در دفتر دلم که فراموش نمی شوی همیشه تو را در میان قلبم می فشارم  تا حس کنی تپشهای قلبی را که یک نفس عاشقانه برایت می تپد از وقتی آمدی بی خیال تمام غمهای دنیا شدم و تو چه عاشقانه شاد کردی خانه قلبم را از وقتی آمدی گرم نگه داشتی همیشه آغوشم را همیشه دلم به داشتن تو می بالد دلم تو را می خواهد تو را همینگونه که هستی می خواهم آمدنت یک حادثه شیرین در زندگی ام بود در قلبم هستی برای همین همیشه شاد هستم جنس نگاهت درخشان است که قلبم عاشق چشمانت شد و حالا می خواهم تمام ع...
8 مرداد 1391

11 ماهگیت مبارک

  دردانه ستایش عزیزتر از جان ١١ماهگیت مبارک   ستایش نازدونه من   « زندگیت به روشنی دریا به بزرگی اقیانوس و به وسعت آسمان آبی، به گرمی خورشید فروزان باد »                                   می نویسم برای تک دخترم تک ستاره آسمانم تا بدانی که چقدر دوستت داریم. لحظه ها خیلی سریع می گذرند و نازنین من بزرگ و بزرگ تر می شود هر روز خود را با ...
3 مرداد 1391

گلایه

سلام گلم خیلی دلگیرم امروز ٨ روزه که واسه بابایی پیام تبریک تولد گذاشتم ولی حتی یه پیغام کوچولو واسه تشکر نگذاشت اصلا نیومد تو وبت تا اونا رو بخونه . خواستم پیام ها رو پاک کنم گفتم بگذارم تا تو ببینی. بییییییییییییییییییییییییییییی خیال ...
1 مرداد 1391

رمضان مبارک

  الهی نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم ، نه تو آنی که گدا راننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد نروم باز به جایی، پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی کس بغیراز تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی ،باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی     ...
31 تير 1391

دلتنگی

  من قاصدک رویاهای مامان اومدم تو دنیای مامان توی بهشت غرق در بازی بودم یکی از فرشته ها  اومد و گفت که دیگه وقت سفره یک دفعه با دلهره دامنشو گرفتم ناگهان از روی زمین صدایی مامانمو شنیدم که هی می گفتم منتظرمه اونوقت بود که دیگه بی تاب شدم برای بوسیدم و بوییدنش چند وقت بود آسمون دل مامانم یه خورشید می خواستو من آلان مثل خورشید تو آسمون دلشم گاهی وقتها توی شبهای مهتابی مامان دنبال یه ستاره می گشت و حالا من توی شبهای دلش بهش چشمک می زنم گاهی دلش می خواست فرشتها ی باشه تا براش قصه بگه و شعر بخونه و اون الان چند وقته قصه گوی فرشته ها شده گاهی روزها آرزو می کرد ...
27 تير 1391

همسرم تولدت مبارک

  ٢٧ تیر ماه با شکوهترین روز هستیست روزی که آفریدگار تو را به جهان هدیه داد و من میترسم به تو تبریکی بگویم که شایسته تو نباشد به زمین خوش آمدی فرشته ی مهر و زیبایی تولدت مبارک   همسر خوبم کاظم جان  اگر باران بودم انقدر می باریدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پایت می گریستم اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزت میکردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برایت مینواختم ولی افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم    امروز هوا دوباره حس قشنگی داره نم نم عشق و مس...
26 تير 1391