عزیز دلم، ستایش عزیز دلم، ستایش ، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره
وبلاگ عزیزترینموبلاگ عزیزترینم، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

❀◕ ‿ ◕❀چشمهای ستایش چشمه زندگی❀◕ ‿ ◕❀

فرهنگ لغت 17 ماهگی دردونه

  برقرار باشی و سبز گل من تازه بمون نفسم پیکش تو باغ تو بی خزان  موندنی باش مهربون   تو که از خود منی  منو از خودت بدون عزیزکم، دختر نازم ،عزیزتر از جانم ، روز به روز شیرین تر و شیطونتر می شی و سعی می کنی هر کسی هر کلمه رو به زبون میاره تو هم اونو تکرار کنی و همین جاست که خوردنی می شی!!!!!!!!!!!!!!!! چااااااادِر: چادر مَمَد: محمد کاکائُو: کاکائو پَپه: پشه دودو: جوجو ما: ماست مَ: مسعود چاجِر: شارجر اااااااااااااام:سلام قند دای: چای   ایجا: اینجا ...
8 بهمن 1391

17 ماهگیت مبارک

    صدایتـ آرامشے دارد که با هیچ چیـز عوضش نمیکنمـ !   نگاهت معصومیتے دارد که با هیچ چیـز عوضش نمیکنمـ ! دستانت لطافتے دارد که با هیچ چیـز عوضش نمیکنمـ !   لبهایتـ طعمے دارد که با هیچ چیـز عوضش نمیکنمـ ! آغوشتـ گرمایے دارد که با هیچ چیـز عوضش نمیکنمـ ! مهربانیتـ تبسمے دارد که با هیچ چیـز عوضش نمیکنمـ !   و این میشود که تو میشوی دنیای من    پس دنیای من 17 ماهگیت مبارک   ...
3 بهمن 1391

وازه نامه 16 ماهگی قند عسل

ستایش  مهربانم برايت ازطلاتختي...مسيري روبه خوشبختي...برايت عمرنوحي را...وقار همچو كوهي را... برايت صبر ايوبي...حياتي مملوا زخوبي...برایت شاد بودن را..... فقط آزاد بودن را..... رفاقت را.... صداقت را ....محبت را .... دعا کردیم   من شنیدم که تا دو سالگی هر نی نی باید 50 کلمه رو بگه حالا می خوام کلماتی رو که تو تلفظ می کنی بشمارم: مَ = مسعود دَ دا= سجاد دَِخت= درخت چای اند: قند اَتر: چتر یا عین: یا حسین غَ غَم: شلغم بی تبیت: بی تربیت   کلمات ماههای قبل: مامان- مامانی        &n...
10 دی 1391

خاطرات 16 ماهگی

  رشته  كوچك رويايي من ، دنيا اگر خودش را تباه کند نميتواند به عشق من به تو شك كند تمام بودنت را حس مي كنم ... حاجتي به استخاره نيست  عشق ما ... عشق من به تو عشق تو به من يك پديده است ... يك حقيقت بي نياز از استخاره وگمان صداي قلب تو ... صداي زندگيست  عزیزکم    زندگي را دوست داشته باش زندگي را زندگي كن  حتی وقتي بزرگ شدي  كودكانه زندگي كن جانكم مادرانه ترين لحظه هاي امروزم  همين لحظه است...همين لحظه كه            ...
6 دی 1391

کارای گل دختر توی 16 ماهگی

  تمام خوبیها را برای تو می خواهم   وشکوفایی غنچه های لبخندت را در بهار مهربانیت   صبح صادق زیبایی از آن توست   با خدا تنها پله ای فاصله است   وقتی لبخند قشنگت   پرده از راز آفرینش بر میدارد   به سجده باران سپاس   درمقابل خدا زانو می زنم و بر زانوی تو سر می نهم   خدای مهربان در همه احوال نگهدار تو باد...   یاد گرفتی میری توی پاسیون خونه مامان جون و لی دیگه نمی تونی بیای پایین و از اون بالا صدا می کنی که بیاریمت پایین   از مبلها بالا میری   تمام کابینتها رو خالی می کنی وسط آشپزخونه وقتی میریم ...
6 دی 1391

سیسمونی

  اینا یه قسمت از سیسمونی ستایش هست که مامان جون زحمت کشیده و آماده کرده .ممنون از لطفش   کفشها:   لباس :             سرهمی: اینم چند تا تاپ:   وسایل حمام و دستشویی سرویس چند تکه:   شلوار: پیش بند و زانو بند: دستمال ( اون دستمال آبی زیری رو خاله اشرف مامان جون بهت داده) کلاه و روسری: گیر مو ( اون نی نی هارو همکارم واست گرفته بود) دو تا پیشبند: قاب وا...
4 دی 1391